خرید بک لینک
"دوست داشتن و دوست داشته شدن بلایی سر ادم می آره اون سرش ناپیدا :( این قدر از این جمله دوست داشتن وهم برانگیزه که نهایت نداره " میگوید هولناک است و آن سرش ناپیدا.دوست داشتن را میگوید.قصه دوست داشته

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:14

جور و جفای تو باید کشید من که کشیدمطمع زوصل تو باید کشید من که کشیدمز پا برای تو باید فتاد من که فتادمبسر بکوی تو باید دوید من که دویدمبسینه داغ تو باید نهاد من که نهادمبدیده نقش تو باید کشید من

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:14

آنقدر که از دست دادن چیزی،

ما را افسرده می کند،

از داشتن همان چیز احساس خوشبختی نمی کنیم...

و این ذات آدمیزاد است...!

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:14

بــے گــنــاه ﭘﺎﯼ ﺩﺍﺭ ﺭﻓﺖ ...ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺍﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ !ﭼﺎﻗﻮ ﺩﺳﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪ ...ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﮔﻞ ﻧﮑﺮﺩ ...ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺭﯼ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ ...ﺩﺭ ﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﻫﻢ " ﺍﺻﻼ " ﺑﺎ ﻫﻢ ﺟﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ...ﺑﺎﺭ ﮐﺞ ﻫﻢ ﭼﻪ

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:14

هرکس شما رو نادیده می گیره/هرکس قدر قلب پاک تون رو نمیدونه

هر کس بال بال زدن هاتون رو با یخ نگاه سردش منجمد میکنه

همون کسی که بارها بهش فرصت میدین و باز گند بالا میاره...

بگذارید بره و پشت سرش هم یک دیوار بتنی بکشید تا مبادا یک روزی روزگاری خام دروغ هایش بشوید ...

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:14

منتظر قالدی گؤزوم محفیله یاریم گله جک

بئله مدهوش ائلین مست و خماریم گله جک

نئچه گوندور کی گئجه صبحه قدر یاتمامیشام

گؤزلریم یوللاری من نازلی نگاریم گله جک

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:14

یک چیزهایی هست که شما هیچ وقت نخواهید فهمید. چیزهای به ظاهر کم اهمیتی مثلِ اینکه چه کسی، در کدام تاریخ، توی تونلِ شماره چندِ کدام جاده با گوش دادن به چه موسیقی ای یادتان کرده است

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:14

صفحه بندی